کتاب هفت عادت مردمان مؤثر

50,000 تومان 34,500 تومان

«هفت عادت مردمان مؤثر کتاب شگفت انگیزی است که می تواند زندگی شما را دگرگون کند.»
تام پیترز، نویسنده ی کتاب پُرفروش «در جستجوی برتری»

«به عنوان یک آموزگار، این کتاب را همچون گنجینه ای ارزشمند به کتابخانه ی خودم افزودم.»
ویلیام رلف کر، برگزارکننده ی کمیسیون آموزش های تکمیلی در ایالت یوتا

«در طول این سال ها به قدری از استفان کاوی مطلب آموخته ام که هروقت می نشینم که چیزی بنویسم، می ترسم به طور ناخودآگاه دزدی ادبی بکنم!»
ریچارد ام. ایر، نویسنده ی کتاب «تعادل زندگی و ارزش های آموزش به کودکان»

«تمام مطالبی که درباره ی موفقیت در کتاب های مختلف به چشم می خورد را می توان در همین یک کتاب دید. قانون هایی که کاوی در کتاب هفت عادت مردمان مؤثر آموزش می دهد، تحول زیادی در زندگی ام ایجاد کرد.»
دکتر کن بلانشارد، نویسنده ی کتاب مدیر یک دقیقه ای

در انبار موجود نمی باشد

از زمانی که کتاب هفت عادت مردمان مؤثر برای اوّلین بار به چاپ رسید، دنیا به طور شگفت انگیزی دگرگون شد. درواقع، زندگی پیچیده، پُراسترس و پُر از نیاز است. ما از عصر صنعتی به عصر اطلاعات گذر کرده ایم که نتیجه های زیادی را در پی داشته است. از طرف دیگر، امروزه با چالش هایی در زندگی شخصی، خانوادگی و کاری خود روبرو هستیم که در یک یا دو دهه ی قبل به هیچ وجه قابل تصور نبود. این چالش ها به خاطر نظم و ترتیب جدید مسأله ها و نیز تفاوت آنها با مسائل دوره های پیشین است.

این دگرگونی های فراگیر در جامعه و تغییرهای شگرف در بازار جهانیِ دیجیتالی به این مهم می انجامد که من بیشتر وقت ها منصفانه از خودم می پرسم: «آیا هفت عادت مردمان مؤثر هنوز هم در مورد مسأله ها صدق می کند؟» و مسأله ای دیگر: «آیا آنها ده، بیست، پنجاه یا صد سال آینده نیز کارایی خواهند داشت؟» پاسخ من: «هرچه تغییرها بزرگتر و هرچه چالش ها پیچیده تر باشند، آن عادت ها بیشتر از قبل به این دوران ارتباط پیدا می کنند.»

دلیل: مشکل ها و دردهای ما، جهانی و رو به افزایش اند، درنتیجه راه حل آنها نیز همیشه براساس قانون های جهانی، همیشگی و ثابت هستند که در طول تاریخ در مورد همه ی جوامعِ پایا و سعادتمند مشترک است. من آن قانون ها را اختراع نکردم و بنابراین از این بابت افتخاری نصیبم نمی شود. من فقط آنها را شناسایی و سازماندهی کردم و به صورت سیستمی پشت سر هم درآوردم. یکی از مهمترین آموخته های من در زندگی این است: اگر می خواهی به بزرگترین آرزوهایت برسی و بر بزرگترین چالش هایت غلبه کنی، قانون یا تئوری طبیعی ای که منجر به نتیجه های دلخواهت می شود را شناسایی کن و به کار بگیر.

اینکه چگونه آن قانون را به کار بگیریم در هر فرد متفاوت است. به عبارت دیگر ابتکارها، استعدادها و نقطه های قوتِ منحصر به فرد ما هستند که روش بکارگیری این قانون ها را تعیین می کنند، اما درنهایت، پیروزی در هر تلاشی، همیشه وابسته به هماهنگ بودن با آن قانون هایی است که با پیروزی و موفقیت پیوند خورده اند. بسیاری از افراد، دستِ کم در حالت خودآگاهانه، چنین فکری نمی کنند. درحقیقت، شما به تدریج درخواهیدیافت که راه حل هایی که براساس قانون های طبیعی هستند، در تضاد کامل با عمل و طرز تفکر عامه مردم قراردارد.

اجازه دهید این تضاد را با چند چالش مشترک در بین انسان ها به تصویر بکشم:

ترس و احساس نبود امنیت

امروزه بسیاری از افراد، با احساس ترس درگیرند. آنها از آینده می ترسند و در محل کار، انسان هایی آسیب پذیرند و از اینکه شغلشان را از دست بدهند و نتوانند خانواده ی خود را تأمین کنند، در هراسند. بیشتر وقت ها این حس آسیب پذیر بودن باعث می شود افراد، زندگی بدون ریسک و همراه با وابستگی شدید به دیگران – در خانه یا محل کار – را دنبال کنند:

پاسخ فرهنگ ما به این مشکل این است که تا می توانیم مستقل باشیم.

«تمرکز من، در خودم و دارایی هایم است.» «من کار خودم را به خوبی انجام خواهم داد و وقتی از آن فارغ شدم به تفریح و سرگرمی می پردازم.» استقلال، امری مهم و حیاتی است و نوعی ارزش یا دستاورد به شمار می آید. مسأله این است که ما درواقع به صورت همبستگیِ دوسویه زندگی می کنیم و مهمترین دستاوردهای ما در گرو مهارت های همبستگی های دوسویه است که از حد توانایی های کنونیِ فردیِ ما خارج است. «من آن را همین حالا می خواهم.» مردم همه چیز می خواهند و همین حالا هم می خواهند. «من پول می خواهم. من یک خانه ی بزرگ و زیبا، یک ماشین زیبا و بزرگترین و بهترین مرکز تفریحی را می خواهم. من همه چیز می خواهم و این حق من است.»

امروزه اگرچه کارت های اعتباری این امکان را فراهم کرده است که «الان بخرید و دیرتر پرداخت کنید»، اما واقعیت اقتصادی این است که باید همیشه یادمان باشد که درنهایت نمی توانیم بیشتر از وسع خود خرید کنیم. وانمودکردن به قدرت خرید، زیاد طول نخواهد کشید. چون نرخ بهره ها سرسام آور و غیر قابل جبران است. سخت کوشی هم فایده ای ندارد. با سرعت سرسام آور تحول تکنولوژی و بازار رقابت در دنیای تجارت و تکنولوژی، اینکه ما تحصیل کرده باشیم کفایت نمی کند، بلکه باید پیوسته آموزش های خود را به روز کنیم و ذهن خود را گسترش دهیم و پیوسته مهارت هایی را در خود به وجود بیاوریم و یا تقویت کنیم تا از دنیای رقابتی خارج نشویم. به عنوان مثال در محل کار، مدیران نتیجه های به دست آمده از کارکنان را بررسی می کنند. چنین رقابتی خشن و باقی ماندن در چنین فضایی دشوار است.

نیاز امروز باید با واقعیتِ همین دوره و نوع تقاضای سرمایه ی امروزه تأمین شود. اما عامل اصلی موفقیت، تواناییِ رشد و باقی ماندن در سیستم است. ممکن است شما بتوانید نیازهای سه ماه یا حتی بیشتر از این مدت را تأمین کنید. اما پرسش حقیقی این است که آیا سرمایه ی کافی برای حفظ موفقیت و گسترش آن در طی یک سال، پنج سال و یا حتی ده سال را نیز دارید؟ فرهنگ ما متأسفانه فقط نتیجه های امروز را بررسی می کند.

اما بکارگیریِ قانونِ ایجاد تعادل بین تقاضاهای امروزه و ایجاد توانایی هایی که منجر به موفقیت شما در آینده شوند، گریزناپذیر است. حتی این قانون در مورد سلامتی، ازدواج، رابطه های خانوادگی و نیازهای شما در جامعه نیز صدق می کند.

سرزنش ها و قربانی کردن

هروقت با مشکلی روبرو می شوید، به طور معمول انگشت اتهام را به سوی دیگران دراز می کنید. عادت کرده اید که جامعه را مقصر بدانید. «اگر رئیسم مثل احمق ها اینقدر منو نمی پایید… اگر اینقدر فقیر نبودم… اگر جای بهتری زندگی می کردم… اگر این اخلاقم رو از پدرم به ارث نمی بردم… اگر فرزندانم اینقدر سرکش نبودند… اگر بخش های اداری اینقدر بی نظم نبودند… اگر صنعتِ ما رو به سقوط نبود… اگر مردم ما تا این حد تنبل و بی انگیزه نبودند… اگر همسرم مرا بیشتر درک می کرد… اگر… اگر…»

سرزنش کردن همه کس و همه چیز برای مشکلمان ممکن است امری عادی باشد و آرامشی موقتی را به همراه داشته باشد، اما باعث می شود ما بیشتر از حد عادی با همان مشکلات، درگیر شویم. کسی را به من نشان بدهید که فروتن باشد و مسئولیت وضع خودش را قبول کند و به قدری شجاعت داشته باشد که اقدام لازم برای پیشبرد فعالانه ی کارهایش را از بین مشکلاتی که درگیر آن است، خود انجام دهد. اگر چنین کاری را انجام دهید، من قدرت برتر انتخاب را به شما نشان خواهم داد.

ناامیدی، حاصل بدبینی و سرزنش کردن دیگران است. وقتی ما تسلیم این باور شویم که ما، قربانیان وضع خود هستیم و به سرنوشت قطعی خود تن بدهیم، امید و انگیزه ی خود را از دست می دهیم و با ننگ و خفت عقب نشینی خواهیم کرد.

«من بازیچه ی دست دیگران، یک عروسک خیمه شب بازی یا یک چرخ دنده ام که در دستگاه به کار گذاشته شده است و هیچ کاری از دستم بر نمی آید. فقط به من بگویید که چه کنم!»

خیلی از افراد باهوش و بااستعداد نیز چنین احساسی دارند و از ناامیدی و افسردگی ای که در پی آن ایجاد می شود در عذاب هستند. در فرهنگ عامیانه، واکنش به چنین احساسی، بدبین شدن و عیب جویی است. بنابراین خواست های خود را در زندگی تا اندازه ای پایین بیاورید که با هر چیز یا با حرف هر کس، ناامید نشوید. قانونِ ضدناامیدی، در رشد و امید نهفته است. یعنی اینکه به این کشف برسید: «من نیروی عزتمند زندگی خودم هستم.»

نبودن تعادل در زندگی

زندگی در دنیای تکنولوژی، هرروز پیچیده تر، پُراسترس تر و خسته کننده تر می شود و تقاضایی بیشتر را می طلبد. برای انجام دادن کارهایمان باید وقت خود را تنظیم کنیم، بیشتر و بهتر کار کنیم و تلاش کنیم برای باقی ماندن در شگفتی های تکنولوژی مدرن، فرد مؤثرتری باشیم. به همین دلیل است که ما، پیوسته موارد بزرگ و کوچکِ سلامتی، خانواده، تعادل و خیلی مسائل مهم را فدای کار خود می کنیم.

مسأله این است که کار، تحول ها و یا پیچیدگی هایش نباید موتور انرژی زندگی ما باشد. در فرهنگ مدرن، اینطور جا افتاده است که «زودتر سر کار برو، بیشتر بمان، مؤثرتر باش و به خاطر آینده، اکنونِ خود را فداکن!» اما حقیقت این است که اینها، آرامش روحی و تعادلی را در زندگی ایجاد نمی کنند. مدیران دنبال کسانی هستند که قدرت و گرایش های برتر خود را بشناسند، تمرکز داشته باشند و بتوانند با آنان هماهنگ باشند.

«این کار چه نفعی به حال من دارد؟» فرهنگ به ما یاد داده است که اگر در زندگی چیزی می خواهیم، باید «به دنبال بهترین آن باشیم» «زندگی، مسابقه و رقابتی است که بهتر است در آن برنده شویم.» هم مدرسه ای ها، همکاران و حتی اعضای خانواده هم رقیب شما حساب می شوند. هرچه آنها بیشتر برنده شوند، چیز کمتری برای شما می ماند. البته ما تلاش می کنیم سخاوتمند به نظر برسیم و از موفقیت دیگران خوشحال شویم، اما در درون، وقتی کسی به موفقیتی می رسد، خودخوری می کنیم. دستاوردهای مهم در تاریخ تمدن، به وسیله ی یک تصمیمِ انفرادی و به وسیله ی یک نفر مصمم به دست آمده است. اما فرصت های استثنایی و دستاوردهای بیشمار در عصر اطلاعات وقتی به دست می آیند که افراد به اهمیت ما پی ببرند. موفقیت های بزرگ و حقیقی وقتی به دست می آید که چند فکر نامحدود بدون اینکه به خود فکر کنند با احترام دوسویه و با منفعت های مشترک با هم کار کنند.

عطش درک شدن از طرف دیگران

یکی از بزرگترین نیازهای عاطفیِ انسان این است که او را درک کنند. او دوست دارد دیگران صدایش را بشنوند و به او احترام بگذارند و برایش ارزش قائل شوند و او بتواند فردی تأثیرگذار باشد. افراد بسیاری بر این عقیده هستند که کلید تأثیرگذاری ایجاد ارتباط است، اینکه بتوانید حرف خود را واضح بیان کنید و با انگیزه حرف بزنید. درحقیقت، اگر به این موضوع فکر کرده باشید، متوجه شده اید که وقتی دیگران با شما صحبت می کنند، شما به جای اینکه به حرفشان گوش کنید که بفهمید چه می گویند، بیشتر وقت ها خود را با پیداکردن جواب حرف آنها سرگرم می کنید.

شروع تأثیرگذاری روی دیگران وقتی پیش می آید که آنها حس کنند شما تحت تأثیر آنها قرارگرفته و آنها را درک کرده اید. اینکه خالصانه و واقعی به حرف آنها گوش داده و با آنها روراست بوده اید.

اما بیشتر افراد، از لحاظ عاطفی آسیب پذیرند و نمی توانند به طور عمیق به حرف های طرف مقابل گوش کنند. آنها به قدری به حرف های خود ادامه می دهند تا بفهمند طرف مقابل حرف او را درک کرده است، حتی اگر ارتباط دوطرفه ی کلامی هنوز بین آن دو برقرار نشده باشد. فرهنگ ما به این تقاضا و نیازها، درک و تأثیرگذاری ها تأکید می کند.

به هر حال، قانونِ تأثیرگذاری، براساس درک متقابل است. به این معنی که دست کم یک نفر باید به صورت عینی و برای بار اوّل به حرف طرف مقابلش گوش کند.

چالش ها و تفاوت ها

مردم اشتراک های زیادی با هم دارند، با این وجود باز هم به طور قابل توجهی با هم فرق دارند. آنها طرز فکرهای مختلف و ارزش ها، انگیزه ها و هدف های مختلف و یا حتی متضادی دارند. به صورت طبیعی، چالش ها نیز برخاسته از این تفاوت هاست. روش رقابتیِ جامعه برای حل اختلاف ها و تفاوت ها، این نگرش را ایجاد کرده است که «تا می توانی برنده شو.» گرچه مهارت و تواناییِ سازگاری، یعنی هنرِ درک موقعیت خود و طرف مقابل تا جایی که به موضع متعادل برسیم، خیلی خوب است اما در این حالت، هیچیک از دو طرف حقیقتاً راضی نیست.

برای رسیدن به نقطه ی مشترک بین دو موضعِ متفاوت، چقدر باید وقت تلف شود؟ چقدر بد است که در به کار گرفتن قانونِ همکاری مبتکرانه برای حل مشکلات شکست بخوریم، در حالی که می دانیم استفاده از این روش، به نسبتِ روش جداگانه، بیشتر کارایی دارد!

خفت و خواری در شخص

سرشت انسان چهار بعد دارد: بدن، ذهن، قلب و روح. به تفاوت ها و نتیجه های این دو روش توجه کنید:

بدن

گرایش های فرهنگی: روش زندگی را تعیین می کند، مشکلات مربوط به سلامتی با عمل های جراحی و دارو برطرف می شود.

قانون: جلوگیری از بروز بیماری ها و مشکلات به وسیله ی هماهنگ کردن روش زندگی با قانون های سلامتی که در سراسر جهان نهادینه و پذیرفته شده است.

ذهن

فرهنگ: تماشای تلویزیون؛ «منو سرگرم کن!»

قانون: در سطح وسیع و عمیق مطالعه کن و آموزش هایت را پیوسته دنبال کن!

قلب

فرهنگ: از رابطه هایت با دیگران استفاده کن تا اینکه دنبال منافع خودخواهانه و شخصی خود باشی!

قانون: اگر عمیقاً و از روی احترام به دیگران گوش کنی و به آنها خدمت کنی، خوشحالی و کامیابی بزرگی در انتظار توست.

روح

فرهنگ: تسلیم عیب جویی و مادی گرایی روزافزونت باش.

قانون: درک کن که منشأ نیازهای اساسی برای درک مفهوم ها و مسأله های مثبت که در زندگی به دنبال آنها هستیم در قانون ها نهفته است. به صورت شخصی معتقدم که سرچشمه ی قانون های طبیعی، خداست. از شما می خواهم که چالش های همگانی و چالش ها و نیازهای شخصی را در ذهن خود نگه دارید. اگر این کار را انجام دهید، به راه حل و مسیر رسیدن به هدفتان دست خواهید یافت. همچنین شما درخواهیدیافت که بین روشی که در فرهنگ عامه متداول است و روشی که بر اساس قانون های صادق در تمام زمان ها می باشد، تضاد وجود دارد و این تضاد هر روز آشکارتر می شود.

در پایان نوشته های شخصی می خواهم پرسشی را که پیوسته هنگام درس دادن، آن را مطرح می کنم، تکرار کنم: چند نفر که در بستر مرگ هستند، آرزو می کنند که ای کاش وقت بیشتری را در اداره می گذراندند یا تلویزیون تماشا می کردند؟ پاسخ روشن است؛ «هیچکس». آنها به کسانی فکر می کنند که آنها را دوست دارند؛ به خانواده هایشان و به کسانی که به آنها خدمت کردند.

حتی روانشناس بزرگ آبراهام ماسلو، در آخر عمر خود خوشحالی و کامیابی اش را دستاوردهایش که برای نسل آینده مفید خواهد بود، ابراز کرد. او دستاوردهایش را تعالیِ شخصی ماورایی نامید. این حرف در مورد من نیز صدق می کند. تا حالا بزرگترین و رضایت بخش ترین تأثیرگذاریِ قانون هایی که در این کتاب آمده است را روی فرزندانم و نوه هایم دیده ام.

برای نمونه، نوه ی نوزده ساله ی من شانون، خودش را وقف خدمت به یتیمان در رومانی کرده است. روز عید تعمید حضرت عیسی برای من و همسرم نامه نوشت که یک روز، کودک بیماری با دیدن شانون، او را در آغوش گرفته است. در آن لحظه، مشکل درونی شانون حل شد: «من دیگر نمی خواهم خودخواهانه زندگی کنم. من زندگی ام را وقف خدمت به دیگران خواهم کرد.» او هنوز در رومانی به مردم خدمت می کند.

تمام بچه های من ازدواج کرده اند و به همراه همسرانشان از قانون های این کتاب پیروی می کنند و به خدمت به دیگران متمرکز شده اند. پیروی از این قانون ها باعث شادمانی فرزندانم شده است.

وقتی مطالعه ی کتاب «هفت عادت مردمان مؤثر» را شروع کنید، به شما قول می دهم یادگیری پرماجرا و پرهیجانی در انتظار شماست. آنچه می آموزید را در اختیار کسانی که آنها را دوست دارید، قراردهید. و مهمتر اینکه بکارگیری آنچه آموخته اید را آغازکنید. به خاطر داشته باشید، اگر چیزی بیاموزید اما آن را به کار نگیرید، گویی چیزی یاد نگرفته اید و اگر چیزی را بدانید اما آن را انجام ندهید، انگار آن مطلب را نمی دانید. خود من با این کتاب زندگی می کنم. با خواندن کتاب هفت عادت، در برخورد با چالش ها بهتر برخورد خواهید کرد و ماهیت چالش ها برایتان تغییر می کند، درست مثل وقتی اسکی، گلف، تنیس و یا هر ورزش دیگری انجام می دهید. چون من خالصانه و هر روز با این قانون ها زندگی می کنم، با کمال میل در این ماجرا با شما همراه می شوم.

استفان آر. کاوی

وزن 450 g
کتاب

The 7 Habits of Highly Effective People

زبان کتاب

انگلیسی

نویسنده

استفان کاوی – Stephen Covey

انتشار

1989, Simon & Schuster

شابک

9781451639612

قطع

رقعی

تعداد صفحات

432 صفحه

نوع جلد

شومیز

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب هفت عادت مردمان مؤثر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *